دلتنگی وتنهایی ام.....


پسران آفتاب و دختران مهتاب

عشق بی پایان

شبی از پشت یک تنهایی غمناک وبارانی تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم...

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم...

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس...

تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم...

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

"دلم حیران وسرگردان چشمهایی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیایی آن چشم

تورا در دشتی از تنهایی وحسرت رهاکردم"

همین بود آخرین حرفت...؟؟!!

ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت ...

حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت ونارنجی خورشید واکردم...

نمی دانم چرا رفتی....!!

نمی دانم خدا داند...!!

نمی دانم شاید کفر میگویم ...!!

وتو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی..

نمی دانم کجا...رفتی !!

ولی خوب می دانم که بعد از رفتنت ...

باران چه معصومانه می بارید...

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت آسمان چشم هایم خیس باران شد...

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام را از دست خواهم داد....

تو آنجایی ومی دانی که سرنوشت من چه خواهد شد!!!

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی این دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر...

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم عادت پروانگی مان باز...

دلم بدجور دلتنگ است....

تو آنجایی وخدا باتوست ..می دانم ...

پس :

برای شادی وخوشبختی ام بازم دعایم کن...

دلم بدجور دلتنگ است.....

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در جمعه 26 خرداد 1398برچسب:,ساعت 17:53 توسط یکتا| |


Power By: LoxBlog.Com